سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
[دانشمند] هنگامی که از آنچه نمی داند پرسیده شد، ازگفتن «خداوند داناتراست» خجالت نکشد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :4
بازدید دیروز :2
کل بازدید :17733
تعداد کل یاداشته ها : 28
97/7/2
7:30 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
جاثیه[172]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

 

 

مرد از راه می‌رسه ناراحت و عبوس
زن: چی شده؟
مرد: هیچی (و در دل از خدا می‌خواد که زنش بی‌خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی‌کنه: یه چیزیت هست. بگو  !
مرد برای این‌که اثبات کنه راست می‌گه لبخند می‌زنه!
زن اما “می‌فهمه” مرد دروغ می‌گه: راستشو بگو یه چیزیت هست!
تلفن زنگ می‌زنه.
دوست زن پشت خطه.
ازش می‌خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.
از صبح قرارشو گذاشتن!
مرد در دلش خدا خدا می‌کنه که زن زودتر بره.
زن خطاب به دوستش: متأسفم عزیزم! جداً متأسفم که بدقولی می‌کنم!
شوهرم ناراحته و نمی‌تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می‌شه!!
“می‌خواست تنها باشه”
………………
مرد از راه می‌رسه.
زن ناراحت و عبوسه!
مرد: چی شده؟
زن: هیچی!(و در دل از خدا می‌خواد که شوهرش برای فهمیدن مسأله اصرار کنه و نازشو بکشه!)
مرد حرف زن رو باور می‌کنه و می‌ره پی کارش!
زن برای این‌که اثبات کنه دروغ می‌گه دو قطره اشک می‌ریزه!
مرد اما باز هم “نمی‌فهمه” زن دروغ می‌گه!
تلفن زنگ می‌زنه1
دوست مرد پشت خطه.
ازش می‌خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.
از صبح قرارشو گذاشتن!
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره!)
مرد خطاب به دوستش: الآن راه می‌افتم!
زن داغون می‌شه!!
“نمی‌خواست تنها باشه”


93/5/15::: 1:16 ص
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده